آن زمانی که بحث ملی شدن صنعت نفت بود، نخستوزیر وقت ایران (رزم آرا) دلیل مخالفت خودش را با آن طرح اینگونه بیان کرد: «
ملت ایران عرضه ساختن لوله تفنگ را هم ندارند، آن وقت چطور میخواهند دستگاه عظیم نفت را اداره کنند؟». بعدتر ها هم هر چه جلوتر میرفتیم بیشتر باورمان شده بود که ما عرضه انجام هیچ کار حساس و مهمی را نداریم. ما فقط باید چشممان به دست مستشاران غربی باشد که مثلاً بیایند و پیچهای هواپیمای نظامیمان را باز کنند! ما باخته بودیم درحالی که بیشترین ثروت ملی را در دنیا داشتیم. ما ناامید بودیم و میدانستیم در دنیای دو قطبی آن زمان فقط باید یک ژاندارم برای یکی از ابرقدرتها باشیم. وقتی انقلاب پیروز شد، تا آمدیم که طعم توانستن را تجربه کنیم، صدام با همه قدرتش به کشورمان حمله کرد. آن اوایل هم تا هر جا که توانستند جلو آمدند. ما هم با آن همه تجهیزات نظامی و فوق مدرن، حتی بلد نبودیم از آنها استفاده کنیم. جوانهای بیتجربه آن زمان که تازه داشتند نظامی بودن را میفهمیدند، نشستند و ساعتها فکر کردند و طرح ریختند و شناسایی رفتند تا راهحلهایی را پیدا کردند که بشود صدام را عقب زد. گام بهگام پیش رفتند و در روزی که خدا با آنها بود، خرمشهر را آزاد کردند. خرمشهر برای جوانهای آن زمان فقط یک شهر نبود که باید فتح میشد، خرمشهر یک تابو بود که باید میشکست، باید ما میفهمیدیم که در دنیای امروز ما میتوانیم حرفی برای گفتن داشته باشیم.
خرمشهر که آزاد شد ما توانستیم با 33 کشور دنیا بجنگیم، توانستیم هواپیمای جنگنده تولید کنیم، توانستیم موشک درست کنیم، سدهای غول آسا بسازیم، ماهواره به فضا بفرستیم، چرخه تولید سوخت هستهای درست کنیم، در خیلی از صنایع خودکفا شویم و ... جرأت همه اینها را همان فتح خرمشهر به ما داد. به خاطر همان درس «توانستن» بود که ما آنجا خوب یادش گرفته بودیم. آنجا یک چیز بزرگتر را هم امام(ره) به ما یاد داد، اینکه خرمشهر شما را فقط خدا میتواند آزاد کند. هر جایی هم که در این سالها گیر میکردیم یادمان میآمد خدای خرمشهر همهجا همراه ما است.
فتح خرمشهر هنوز تمام نشده است. چون هر روز ما باید قلهای دیگر را فتح کنیم. امروز قرار نیست خرمشهر ما مثل خرمشهر پدرانمان باشد. فتح الفتوح ما شاید ما بین جزوات درسیمان، یا در نرم افزارهای رایانهمان، یا در مقالات علمیمان و یا در چیزهایی باشد که همگی برای ما دست نیافتنی است. چیزهایی که امروز آرزویی برای ماست ولی باکی نیست وقتی ما می دانیم اگر بخواهیم «میتوانیم» پس پیش به سوی خرمشهر من، خرمشهر تو، خرمشهر ما.
پی نوشت:این یادداشت روز پنج شنبه این هفته با اندکی تغییر ( شاید هم بدون تغییر) در
جیم چاپ می شود